تبلیغات
یادّاشتهای یک خانم سر به هوا - کلاف سر در گم
یادّاشتهای یک خانم سر به هوا
یک سر به هوایِ به تمام معنا!

حتما که نباید یک اتفاق خیلی مهم رخ بدهد تا نوشته ها در مغزم شروع کنند به وول خوردن اعتراف می کنم کمی در نوشتن تنبل شده ام!! اصلا همین چند شب پیش که به عشقم شب بخیر گفتم کلی مطلب خوب برای نوشتن در ذهنم رژه می رفتند ولی بعد از بیدار شدن همه اشان انگار از عدم وجود نداشتند غیب و نابود شدند!!

شاید تقصیر نوشته هاست... من که کلاً بی تقصیر هستم حتی وقتی با عشقم امین سر اینکه چرا دیر آمده دنبالم بحث می کنم و بعدش که آرام می شوم امین بهم می گه موقعی که عصبانی هستی نمیشه باهات حرف زد و من کلی می خندم و بهش می گم ببخشد ولی تقصیر تو بود و ...

خیلی خوبه که هر آدمی باید یک نفر را داشته باشد که نه تنها «سر خستگیاشو به روی سینه بگیره»؛
بلکه «برای دلواپسی‌هاش، واسه سادگی‌ش بمیره»!

نمی خوام پُز بدهم که من یکی دارم بلکه می خوام دعا کنم همه این حس خوب رو تجربه کنند...!

همین چند وقت پیش توهم مامان شدن داشتم کلی اسم انتخاب کردیم واسه نی نی !!! کلی هم قربان صدقه اش رفتیم و خلاصه حسابی بهم نون قرض دادیم که خدا کنه شکل تو باشه یا شکل من باشه.

فعلا بخیر گذشت... چقد قبلنا بی حس بودم نسبت به این قضیه یعنی مامان شدن الان خیلی دوست دارم این حس رو تجربه کنم!! وای خیلی حس خوبیه و باحال... البته سختی های خودشو داره.. ولی امین قول داده بهم کمک کنه :)))  هر چی خدا بخواد همون میشه...

من عاشق این آهنگ مرجان "بودنت هنوز مثل بارونه ... تازه و خنک و ناز و آرومه.... اتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش می خونه.... باغ من سرده همه گلهاش پژمرده دونه دونه... "

روزی هزار بار گوش می کنم. یک بار هم سعی کردم مثل خواننده بخونم که بعد از ضبط صدا ، صدای خودمو منهدم کردم :|  همیشه اون آهنگهایی که خیلی دوست دارم با صدای خودم ضبط می کنم فقط نمی دونم چرا هنوز به این نتیجه نرسیدم که صدای من به درد خوانندگی نمی خوره..آخه!!! فک کنم هنوز به خودم امیدوارم و منتظر یک معجزه...

"امین عزیزم همچنان دوستت دارم و خواهم داشت..."




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1395 توسط خانم سر به هوا